ذهن ما باغچه است

 

نوع مطلب :سخن بزرگان ، اندیشمندان و حکیمان ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری

ذهن ما زندان است
ما در آن زندانی
قـــفل آن را بشکن
در آن را بگشای
و بـرون آی ازین دخمه ظلمانی
نگشایی گل من
خـویـش را حبـس در آن خواهی کرد
همدم جهل در آن خواهی شد
همدم دانش و دانایی محدوده خویش
و در ایـن ویـرانی
همچنان تنگ نظر می مانی
هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است
ذهن بی پنجره دود آلود است
ذهن بی پنجره بی فرجام است
بگشاییم در این تاریکی روزنه ای

ادامه مطلب

دل نوشته های من - هیس !!!

 

نوع مطلب :دل نوشته های من ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
چیه، روبراه نیستی، باز که خواب و خوراکت بهم ریخته.
از بس فکرای الکی می کنی. میخوای آروم شی. خب اول به ذهنت بگو: هیسسس. بعد بشین با چشم دلت، دنیا و آدما و اتفاقاتشو ببین. می بینی، می بینی دنیا با همه ی سختی ها و پیچ و خم هاش چقدر قشنگه. 
گاهی وقتا خوردن یه غذای ساده کنار خانواده، گوش دادن به یه موسیقی خوب، صحبت کردن و گفتن لطیفه و خندیدن با چند تا دوست، قدم زدن زیر بارون با یه همراه، آواز خوندن تو دل طبیعت و خیلی چیزای قشنگه دیگه... دلخوشی ها کم نیست، مائیم که زدیم به جاده ناخوشی.


خوش باشی رفیق 
صابر خطیری


آجر نادانی

 

نوع مطلب :حکایت ها و داستان های عبرت آموز ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد، گوساله ی بی فکری بود و راه پرپیچ و خم، و پرفراز و نشیبی برای خود باز کرد. روز بعد، سگی که از آنجا می گذشت، از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوسفند راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آنجا عبور کنند. مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند، می آمدند و میرفتند، به راست و به چپ می پیچیدند، بالا می رفتند و پایین می آمدند، شکوه و ناله می کردند و اذیت می شدند، و حق هم داشتند. اما هیچ کس سعی نکرد راه جدیدی باز کند. مدتی بعد، آن کوره راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بار سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی را که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای باز کرده بود. 

ادامه مطلب

زلال کودکی

 

نوع مطلب :سخن بزرگان ، اندیشمندان و حکیمان ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
یاد حـال کـودکی هامان بـه خیر
بچگی و شیطنت هامان به خیر
زندگی در عین سختی ساده بود
از نـگـــاه مــــا تــمامـش تــازه بود
لحظه هامـان پـُر ز لـذت هــایمان
بی هراس از آنچه پیش آرد زمان
پـُر ز شور و اشتیـاقی بی مثال
فارغ از غمهای عالم، بی خیال
ذهن در قـاموس ما معنی نداشت
خوب و بد از دید ِ ما فرقی نداشت
مـا فـقـط بـینـنـده بـــودیـــم و رهــا
لحظه ها چون فرصتی از چشم ما
فرصت جاری شدن در زندگی 
بـی تـمـنـایی و بــی پیرایگی
پس کجا رفت آن نگاه سـاده بـیـن؟
از چه سان احوال ما گشته چنین؟

ادامه مطلب

دل نوشته های من - هر گردی گردو نیست

 

نوع مطلب :دل نوشته های من ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
تو فرمانروایِ مقتدر ِ سرزمین زندگیِ خودتی، اگه کسی باهات درست برخورد نمیکنه یا ...؛ در هر صورت هر رفتاری که دیگران باهات دارن، همون چیزیه که خودت، پای ِ اجازه نامَـشو مـُهر کردی! بدون آدما یا مثل یه چشمه، ریشه تو پُر از نور میکنن، یا اینکه آرزوها، رویاها و وجودتو از ریشه می خشکونن. پس مراقب مرزهای زندگیت باش.

چشاتو وا کن رفیق، هر گردی گردو نیست 
صابر خطیری


عرصه ی تقلید

 

نوع مطلب :داستانهای شیرین ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
شاگردی که شیفته ی استادش بود، تصمیم گرفت به تمام حرکات و رفتارهای استادش توجه نماید. فکر می کرد اگر کارهای استادش را انجام بدهد، خرد و دانش او را بدست خواهد آورد. استاد فقط لباس سفید می پوشید، شاگرد هم فقط لباس سفید می پوشید. استاد گیاهخوار بود، شاگرد هم خوردن گوشت را کنار گذاشت و فقط گیاه می خورد. استاد رنج و ریاضت زیادی می کشید، شاگرد هم تصمیم گرفت ریاضت بکشد و روی تشکی از کاه می خوابید. چند وقتی به همین منوال گذشت. استاد متوجه تغییر رفتار شاگردش شد، رفت تا ببیند چه خبر است. 
شاگرد گفت: دارم مراحل رسیدن به معرفت را پشت سر می گذارم، سفیدی لباس نشانه ی سادگی جست و جوست، گیاهخواری جسمم را پاک می کند، رنج و ریاضت باعث می شود که فقط به معنویت فکر کنم.
استاد خندید و او را به دشتی برد که اسبی از آنجا می گذشت. بعد گفت:

ادامه مطلب

چیزی به اسم آگاهی

 

نوع مطلب :حکایت ها و داستان های عبرت آموز ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
سالها پیش شهری بود که در آن همه ی مردم شاد بودند. ساکنان شهر هر کاری می خواستند، انجام می دادند و به خوبی با هم کنار می آمدند. 
فقط شهردار شهر غمگین بود، چون مدیریتش لازم نبود. بخاطر اینکه در شهر همه کارها طبق روال پیش می رفت و هیچ مسئله ای پیش نمی آمد. زندان خالی بود، دادگاه هرگز استفاده نمی شد، و محضرخانه ها هم هیچ کاری نداشتند، چون ارزش قول ِ مردم بیشتر از اسناد ِ و دست نوشته های کاغذی بود. 
یک روز، شهردار چند کارگر را از جایی دور استخدام کرد تا وسط میدان اصلی ِ شهر، یک چهاردیواری بسازند. چند روزی صدای چکش و اره شنیده می شد. در پایان هفته، شهردار همه ی اهالی شهر را به مراسم افتتاح، دعوت کرد. تخته های چهار دیواری به آرامی برداشته شدند. 

ادامه مطلب

دل نوشته های من - بذر نشاط

 

نوع مطلب :دل نوشته های من ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
 یکی از درسای مهم زنـدگی ایـنـه کـه اجــازه نــدی 
 هیچــی و هیچـکی شادی و نشـاط رو از زنـدگـــیت 
 و از روی لـبـات بـــدزده ، پـــس امـــروز و هــــــر روزو 
 شـاد ِ شـاد ِ شـاد بـاش و اونقـدر شادیـتـو داد بــزن 
 که هـمــه ی آدمای دور و بـَـرت باهــات همصداشن. 

                    شاد باشی رفیق
                      صابر خطیری
 


رقص آرام - دیوید اِل. وِدِر فورد

 

نوع مطلب :سخن بزرگان ، اندیشمندان و حکیمان ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
در حالی که به بازی "چرخ و فلک" مشغولند؟
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
آیا تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، 
آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، 
آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
کمی آرام تر حرکت کنید
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
زمان کوتاه است
موسیقی [زندگی تان]بزودی پایان خواهد یافت
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید،

ادامه مطلب

قطره هایی را که با هم می روند

 

نوع مطلب :حکایت ها و داستان های عبرت آموز ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
شاگردی به استادش گفت: همه بزرگان می گویند رازهای معنوی از راه کاوش در تنهایی کشف می شوند. پس چرا ما اینجا با هم هستیم؟ استاد جواب داد: ما با همیم، چون جنگل همیشه قدرتمندتر از یک درخت ِ تنهاست. جنگل رطوبت را ذخیره، در مقابل سیل و طوفان مقاومت، و در حاصلخیزی خاک کمک می کند. اما نیروی یک درخت از ریشه های اوست. و ریشه های یک درخت هیچ وقت به رشد گیاه دیگری کمک نمی کند. در کنار هم بودن برای رسیدن به یک هدف والاتر به معنی اجازه دادن به هر فرد، برای رشد یافتن به روش خودش است، و این راه آنهایی است که آرزو دارند با خدای مهربان یکی شوند.

قطره ی تنها به دور از قطره ها
با خود آهنگ جدایی می زند
قطره هایی را که با هم می روند
                                                آسمان رنگ خدایی می زند   قیصر امین پور (۱۳۸۶۱۳۳۸)

ریشه هایتان استوار
صابر خطیری


  • تعداد کل صفحات:74 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


ذهن ما باغچه است چهارشنبه 26 شهریور 1393
دل نوشته های من - هیس !!! چهارشنبه 26 شهریور 1393
آجر نادانی چهارشنبه 26 شهریور 1393
زلال کودکی چهارشنبه 29 مرداد 1393
دل نوشته های من - هر گردی گردو نیست سه شنبه 21 مرداد 1393
عرصه ی تقلید شنبه 18 مرداد 1393
چیزی به اسم آگاهی شنبه 18 مرداد 1393
دل نوشته های من - بذر نشاط جمعه 17 مرداد 1393
رقص آرام - دیوید اِل. وِدِر فورد پنجشنبه 16 مرداد 1393
قطره هایی را که با هم می روند چهارشنبه 15 مرداد 1393
دل نوشته های من - یه دنیا آرامش چهارشنبه 15 مرداد 1393
کشتزار دل چهارشنبه 1 مرداد 1393
فلسفه یا هندوانه ! شنبه 28 تیر 1393
شیپور اسرار آمیز شنبه 28 تیر 1393
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر سه شنبه 3 تیر 1393
استعفاء رسمی از بزرگسالی! سه شنبه 3 تیر 1393
انسانم آرزوست شنبه 17 خرداد 1393
دل به دریا بزن و مخاطره کن چهارشنبه 14 خرداد 1393
بیـا بـا هـم کـمی در لـحـظـه باشیم یکشنبه 11 خرداد 1393
قسمت دوم پادکست ز... مثل زندگی - قطار لحظه ها سه شنبه 16 اردیبهشت 1393
سلامت روح از زبان آبراهام مازلو دوشنبه 15 اردیبهشت 1393
کتاب زندگی یکشنبه 31 فروردین 1393
و بالاخره اولین پادکست رسمی ز... مثل زندگی یکشنبه 17 فروردین 1393
انرژی را در آغوش بگیرید! دوشنبه 25 آذر 1392
زن نق نقو و الاغ پیر یکشنبه 5 آبان 1392
هفت ضعفِ نفس از زبان جبران خلیل جبران دوشنبه 29 مهر 1392
طناب را بردار! جمعه 26 مهر 1392
زنــــدگــی زیـــبـاسـت ای زیــــبــا پــسند جمعه 26 مهر 1392
دل نوشته های من - سِــرُم زندگی چهارشنبه 10 مهر 1392
ویژگی‌های مثبت یکدیگر را بیشتر ببینیم جمعه 15 شهریور 1392
لیست آخرین پستها
Change Language
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی
    کدام بخش از مطالب بیشتر مورد توجه تان قرار گرفت؟










خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید: همان لحظه ای که تصور میکنی به آخر دنیا رسیده ای ؛ درست در نقطه آغاز هستی.