پیگیر و سخت کوش باش

 

نوع مطلب :داستانهای شیرین ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
کارمند جدیدی در یک شرکت بیمه از نماینده ی موفقی در همان شرکت که درآمدش به بیش از 600,000 دلار می رسید، پرسید: «چه زمانی از یک مشتری که ممکن است از شما یک سهم خریداری کند، ناامید می شوید، در حالی که او فردی ست که سخت قانع می شود و تمامی تلاش هایتان بی فایده است؟»
نماینده قاطعانه پاسخ داد: «به این بستگی دارد که کدام یک از ما قبل از دیگری می میرد!»

بنجامین فراکلین در این مورد می گوید: 

آب که قطره‌قطره می‌چکد با پایداری و سماجت، سنگ ِ بزرگ را سوراخ می‌کند. با پشتکار و استقامت، موش به‌پاره کردن رشته آهنین موفق می‌شود و ضربه های پی در پی تبری کوچک، درخت کهن را از پای در می‌آورد.

پایدار باشید


ناگهان چقدر زود ، دیر می‌شود!

 

نوع مطلب :سخن بزرگان ، اندیشمندان و حکیمان ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری

حرف‌های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی...
اِی دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان
         چقدر زود
                     دیر می‌شود!                     قیصر امین پور [۱۳۸۶-۱۳۳۸]


حرف ِ حساب

 

نوع مطلب :سخن بزرگان ، اندیشمندان و حکیمان ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
چند سال پیش در یکی از صفحات ویکی گفتاوَرد به نوشته ای با نام [Words Aptly Spoken] که در سال 1995 توسط یک کشیش مسیحی به نام:
[Dr. Bob Moorehead] نوشته شده شده بود، برخوردم که به معنای واقعی گفته هایش حرف حساب بود. آن نوشته را به دوستان زیادی تقدیم کردم، نوشته ای که مرا یاد این گفته ی زیبای زنده یاد حسین پناهی می انداخت:


ساعت ۵ صبح است، پدرم صبحانه می خورد و من شام، 
و من به فاصله‌ ی نسل ها می اندیشم، به رنج هایش... به رنج هایم.
 
و اما امروز بعد از مدت ها مجددا به آن نوشته برخوردم و باز هم آن را به همه ی دوستان مهربانم تقدیم می کنم. [صابر خطیری]

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر. مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛ متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر. بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیر وقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب بر می خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم، خیلی كم و بندرت دعا می کنیم. چندین برابر مایملک داریم اما ارزش های مان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم. زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی سال های عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سال های عمرمان. ما ساختمان های بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر. بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم. ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم. 

ادامه مطلب

دل نوشته های من - اقیانوس ِ مهربانی

 

نوع مطلب :دل نوشته های من ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
زندگی به کسی قولی نمی دهد، زیرا هر روز و هر لحظه یک فرصت خوب و زیبا برای انجام کاری ست که شاید لحظه ای دیگر فرصت انجامش را نداشته باشی، پس بهتر است که از همین امروز شروع کنی. وقتی در خیابان قدم می زنی به موسیقی باد گوش بده و با رایحه ی طبیعت مست شو. به درختان سلام کن و به گل ها چشمک بزن. به رهگذران لبخند هدیه بده و عشق را بی هیچ حد و مرزی در همگان جاری کن. بر دستان پدر و پیشانی مادر عـِطر بوسه بکار و همسرت را با مهر در آغوش بگیر و او را به گرمی بفشار. با دوستانت تماس بگیر و از دوستی با آنها ابراز خوشحالی کن. باور کن تو نمی توانی تا ابد زندگی کنی، شاید این آخرین فرصت ِ تو باشد. پس زندگی کن و کاری را که به نظرت درست می آید انجام بده و یقین داشته باش حضور تو در عالم هستی بی دلیل نبوده و نیست و بدان زندگی ِ هر انسانی زندگی آدم های زیادی را تحت تاثیر خودش قرار می دهد و وقتی تو نیستی، دنیا چیزی را در خود کم دارد.

زندگی اقیانوسی بی انتها به ژرفای مهربانی خداست و تو همیشه و در همه حال غرقِ مهربانی اویی.
زندگی تان غرق در عشق
صابر خطیری
1393/08/01


من چه سبزم امروز

 

نوع مطلب :سخن بزرگان ، اندیشمندان و حکیمان ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
 دشت‌هایی چه فراخ!
 کوه‌هایی چه بلند
 در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
 من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
 پی خوابی شاید،
 پی نوری، ریگی، لبخندی.
 ...
 من چه سبزم امروز
 و چه اندازه تنم هوشیار است!
 نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
                                              ...
                                              زندگی خالی نیست:
                                              مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
                                              آری
                                              تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
                                              در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
                                              و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
                                              بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
                                              دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.

                                              سهراب سپهری [۱۳۵۹- ۱۳۰۷]


دل نوشته های من - از جنس ِ خاک و خدا

 

نوع مطلب :دل نوشته های من ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
وقتی فاصله عرش خدا با فرش خدا و فاصله ی همه ما با مرگ یه لحظه ست، دیگه مهم نیست که کی هستی و چه کاره ای یا اینکه اصلا کجا زندگی می کنی. 
هر کی یا هر چی هستی فقط مواظب باش وقتی قدم بر میداری، زیادی محو قدمات نشی، جوری که دیگه، زندگی هم غالت بذاره.

شـُل کـُن رفیق
صابر خطیری


آرامش در اعتماد به خداست

 

نوع مطلب :سخن بزرگان ، اندیشمندان و حکیمان ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
وقتی که همه چیز به اشتباه پیش می رود و زمان به سختی سپری می شود، فقط به آسمان نگاه کن و بگو:

" خدایا می دانم که تو مرا مورد سنجش قرار می دهی، پس برای پاداشی که برای قوی تر شدنم در نظر گرفته ای، منتظر می مانم."

اعتماد به خدا، آرامش را با خود به همراه خواهد داشت، زیرا وقتی که انسان در پی شناخت خداوند به نقطه ای می رسد که جریان هستی را تنها مغلوب اراده او می بیند و همه ی مسائل عالم حتی افتادن برگ ها را نیز مشروط به اراده خداوند می داند، بی درنگ دست از اعتماد و توکل بر اسباب دنیوی می کشد و با تمام وجود به سوی خدای خویش روی می آورد و او را علت اصلی برآوردن حاجت ها و آرزوهای خویش می داند. در مورد حکمت خداوند مولانا با کلامی ژرف می سراید:

ادامه مطلب

ذهن ما باغچه است

 

نوع مطلب :سخن بزرگان ، اندیشمندان و حکیمان ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری

ذهن ما زندان است
ما در آن زندانی
قـــفل آن را بشکن
در آن را بگشای
و بـرون آی ازین دخمه ظلمانی
نگشایی گل من
خـویـش را حبـس در آن خواهی کرد
همدم جهل در آن خواهی شد
همدم دانش و دانایی محدوده خویش
و در ایـن ویـرانی
همچنان تنگ نظر می مانی
هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است
ذهن بی پنجره دود آلود است
ذهن بی پنجره بی فرجام است
بگشاییم در این تاریکی روزنه ای

ادامه مطلب

دل نوشته های من - هیس !!!

 

نوع مطلب :دل نوشته های من ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
چیه، روبراه نیستی، باز که خواب و خوراکت بهم ریخته.
از بس فکرای الکی می کنی. میخوای آروم شی. خب اول به ذهنت بگو: هیسسس. بعد بشین با چشم دلت، دنیا و آدما و اتفاقاتشو ببین. می بینی، می بینی دنیا با همه ی سختی ها و پیچ و خم هاش چقدر قشنگه. 
گاهی وقتا خوردن یه غذای ساده کنار خانواده، گوش دادن به یه موسیقی خوب، صحبت کردن و گفتن لطیفه و خندیدن با چند تا دوست، قدم زدن زیر بارون با یه همراه، آواز خوندن تو دل طبیعت و خیلی چیزای قشنگه دیگه... دلخوشی ها کم نیست، مائیم که زدیم به جاده ناخوشی.


خوش باشی رفیق 
صابر خطیری


آجر نادانی

 

نوع مطلب :حکایت ها و داستان های عبرت آموز ،

نوشته شده توسط:صابر خطیری ::

برای دیدن تصاویر با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید. صابر خطیری
روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد، گوساله ی بی فکری بود و راه پرپیچ و خم، و پرفراز و نشیبی برای خود باز کرد. روز بعد، سگی که از آنجا می گذشت، از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوسفند راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آنجا عبور کنند. مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند، می آمدند و میرفتند، به راست و به چپ می پیچیدند، بالا می رفتند و پایین می آمدند، شکوه و ناله می کردند و اذیت می شدند، و حق هم داشتند. اما هیچ کس سعی نکرد راه جدیدی باز کند. مدتی بعد، آن کوره راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بار سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی را که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای باز کرده بود. 

ادامه مطلب

  • تعداد کل صفحات:75 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


پیگیر و سخت کوش باش چهارشنبه 21 آبان 1393
ناگهان چقدر زود ، دیر می‌شود! دوشنبه 19 آبان 1393
حرف ِ حساب شنبه 17 آبان 1393
دل نوشته های من - اقیانوس ِ مهربانی شنبه 3 آبان 1393
من چه سبزم امروز شنبه 3 آبان 1393
دل نوشته های من - از جنس ِ خاک و خدا یکشنبه 27 مهر 1393
آرامش در اعتماد به خداست یکشنبه 27 مهر 1393
ذهن ما باغچه است چهارشنبه 26 شهریور 1393
دل نوشته های من - هیس !!! چهارشنبه 26 شهریور 1393
آجر نادانی سه شنبه 25 شهریور 1393
زلال کودکی چهارشنبه 29 مرداد 1393
دل نوشته های من - هر گردی گردو نیست سه شنبه 21 مرداد 1393
عرصه ی تقلید شنبه 18 مرداد 1393
چیزی به اسم آگاهی شنبه 18 مرداد 1393
دل نوشته های من - بذر نشاط جمعه 17 مرداد 1393
رقص آرام - دیوید اِل. وِدِر فورد پنجشنبه 16 مرداد 1393
قطره هایی را که با هم می روند چهارشنبه 15 مرداد 1393
دل نوشته های من - یه دنیا آرامش چهارشنبه 15 مرداد 1393
کشتزار دل چهارشنبه 1 مرداد 1393
فلسفه یا هندوانه ! شنبه 28 تیر 1393
شیپور اسرار آمیز جمعه 27 تیر 1393
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر سه شنبه 3 تیر 1393
استعفاء رسمی از بزرگسالی! سه شنبه 3 تیر 1393
انسانم آرزوست جمعه 16 خرداد 1393
دل به دریا بزن و مخاطره کن چهارشنبه 14 خرداد 1393
بیـا بـا هـم کـمی در لـحـظـه باشیم یکشنبه 11 خرداد 1393
قسمت دوم پادکست ز... مثل زندگی - قطار لحظه ها سه شنبه 16 اردیبهشت 1393
سلامت روح از زبان آبراهام مازلو دوشنبه 15 اردیبهشت 1393
کتاب زندگی یکشنبه 31 فروردین 1393
و بالاخره اولین پادکست رسمی ز... مثل زندگی یکشنبه 17 فروردین 1393
لیست آخرین پستها
Change Language
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی
    کدام بخش از مطالب بیشتر مورد توجه تان قرار گرفت؟










خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید: همان لحظه ای که تصور میکنی به آخر دنیا رسیده ای ؛ درست در نقطه آغاز هستی.